نظرسنجی
آمار بازدید
به فروشگاه آنلاین کتاب شعر خوش آمدید

مشتریان عزیز میتوانید با خرید بیش از یکصد هزار تومان از سرویس ارسال رایگان بهره مند میگردید.

کتاب بادها کجا می میرند - حسن آذری

کتاب بادها کجا می میرند - حسن آذری
تولید کننده: نشر نیماژ
مدل کالا: شعر سپید
موجودی: در انبار
قیمت: 8,000 تومان

کتاب بادها کجا می میرند - حسن آذری

به جز زیبائی ات

  چیزهای زیادی هستند

  که باید انتقال بدهی

  وراثت را از لبخندت شروع کن

  از شکل لبهایت

 به وقت بستن زخمم

 ای کاش رفتار لبخندُ

  اخلاق لبهایت

 به دخترم نیز منتقل شوند

 او نیز چون تو بداند که

  زخم با زخمُ

   مرد با مرد

   تفاوت دارد

  بیاموز روی زخم  یک مرد

 چگونه مرهم بگذارد

 که محرمش شود

 مهربانی ات را به ژن هایت تحمیل کن

  آنگاه که باقیمانده ی سفره را

 در برف باغچه  می تکانیُ

  می فهمم که برف

 چقدر به خانه ی ما زیاد می آید

 کاش می دیدی خودت را

 که در برف زیبایی

 که در باغچه زیبایی

 که در باغچه از برف زیباتری

 و من چگونه تو را از هر طرفی دوست دارم

 کاش می دیدم خودم را

 اوقاتی که تو را می بینم

 می بینم آن روزها را

 که این همه را به پسرم نیز یاد می دهی

 یاد می دهی چگونه یک زن را

   از هر طرفی زیبا بیند

  یاد می دهی  که در جهان

 دو چیز،هر مردی را می گریاند

  اولی عشق است و

   دومی را

  هر کسی خود انتخاب می کند

  از من  به پسرم انتخاب کردن را منتقل کن

  منتقل کن میان زن و وطن

 وطنی را دوست بدارد

 که زنی چون تو در آن آواز می خواند

   آواز می خوانیُ  پرده ها را کنار می زنی

  آواز می خوانیُ جارو می کشی

  آواز می خوانیُ نقشه ی روی دیوار را تمیز می کنی

 صبح با آواز تو روشن

 خانه با آواز تو تمیز

 جهان با صدای تو پاکیزه می شود

  آوازهای تو

 گنجشک های زیادی را محلی کرده اند

 در آواز تو دستگاهیست

  که خون را به گردش می برد

 صدای تو رسوب می کند در گلبولها

  خونم را به هر که اهدا کرده ام

  شنیده ام دلتنگ آوازهایی غریب شده است

  غریب نباشد برایت عزیزم

 گاهی که با خودم حرف می زنم

  دارم از غالب ژن هایم می خواهم

 به نفع صفات تو مغلوب شوند

 به نفع خصلت دستانت

  به دست های تو

 وقتی دگمه ی پیراهنم را می دوزند

 یک سر سوزن شک ندارم

  وقتی کمک می کنی بارانی ام را بپوشم

 دست های تو روی شانه هایم با منند

 در خیابان های شهر رهایم نمی کنند

  تو وُ دست هایت

 تو وُ چتری که برایم خریده ای

 من و خیابانها

 من و باران های وحشی زیادی را متمدن کرده اند

 دست های توماهرند

  یک شهر دم کشیده را

 بو نوشیدنی  تبدیل می کنند

 وقتی شکر را

 در لیوان شربت هم می زنی

   مسائل تلخ بسیاری

 در من شیرین می شوند

 شیرین می شوند اشکهای شورت

 اشک های تو بی حاصل نیست

 تو در خیابان آزادی گریسته ای

 می دانم

   می دانم

  آسفالت را

    مستعد روئیدن کرده ای...

اطلاعات تکميلي

  • نام کتاب: بادها کجا می میرند
  • نویسنده: حسن آذری
  • ناشر: نیماژ
  • تعداد صفحه: 104
  • چاپ: 1
  • شمارگان: 1100
  • شابک : 9786003670037

نوشتن نظر

نام شما:


نظر شما: توجه : HTML ترجمه نمی شود!

رتبه: بد           خوب

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمایید:



ساخته شده در شرکت طراحی سایت سایتستان
فروشگاه آنلاین کتاب شعر © 2017